فروید نخستین کسی بود که از میل پنهانی سخن گفت که انسان را وامیدارد رنجهایش را بار دیگر تجربه کند. او این پدیده را «اجبار به تکرار» نامید؛ نیرویی ناخودآگاه که انسان را به بازسازی موقعیتهای دردناک گذشته سوق میدهد. یعنی فرد، بی آنکه آگاه باشد، شرایط یا روابطی را تکرار میکند که شبیه موقعیتهای ناراحتکننده یا آسیبزای گذشتهاش است؛ حتی اگر از آن رنج ببرد.
اما تناقض ماجرا اینجاست که آدمیزاد چرا اینگونه است؟ چرا اگر آن ارتباطهای اولیه آنقدر دردناک بودهاند، در بزرگسالی دوباره در روابطی گرفتار میشویم که همان درد را زنده میکنند؟ به گفتهی روانشناس دیگری به نام بالبی، پاسخ این پرسش در سازوکار مغزِ ابتدایی ما نهفته است. ذهنِ ما باور دارد که امنیت را میتوان در موقعیتِ آشنا یافت. این بدان معناست که ما بهسوی موقعیتهایی کشیده میشویم که پیشتر در آنها زیستهایم، چون میدانیم چطور باید در آنها دوام بیاوریم؛ حتی اگر پر از رنج باشند. و حالا گویی ناخودآگاه، در سکوتی تلخ، قصه را دوباره مینویسد؛ همان زخم، همان فقدان، همان تنهایی اما این بار با آرزویی پنهانی برای پیروزی، ترمیم و عشق.
اما تناقض ماجرا اینجاست که آدمیزاد چرا اینگونه است؟ چرا اگر آن ارتباطهای اولیه آنقدر دردناک بودهاند، در بزرگسالی دوباره در روابطی گرفتار میشویم که همان درد را زنده میکنند؟ به گفتهی روانشناس دیگری به نام بالبی، پاسخ این پرسش در سازوکار مغزِ ابتدایی ما نهفته است. ذهنِ ما باور دارد که امنیت را میتوان در موقعیتِ آشنا یافت. این بدان معناست که ما بهسوی موقعیتهایی کشیده میشویم که پیشتر در آنها زیستهایم، چون میدانیم چطور باید در آنها دوام بیاوریم؛ حتی اگر پر از رنج باشند. و حالا گویی ناخودآگاه، در سکوتی تلخ، قصه را دوباره مینویسد؛ همان زخم، همان فقدان، همان تنهایی اما این بار با آرزویی پنهانی برای پیروزی، ترمیم و عشق.
پاسخها