گاه نمیبینیم که سختترین زخمها را نه دیگران، که خودمان بر دلمان میزنیم؛ با همان صداهای پنهانی که در ذهن تکرار میشوند.
هر بار که با خویش به تندی و بیمهری سخن میگویی، در حقیقت پشت خودت را خالی میکنی.
میشود لحظهای درنگ کرد و گوش سپرد به گفتوگوهای درونی. دید کجا به جای همدلی، تیغ سرزنش را بالا بردهای.
میشود از خود پرسید: «آیا میتوانم اکنون با خویش، همچون دوستی قدیمی و عزیز رفتار کنم؟»
یاد بیاور که در دشوارترین لحظهها، نخستین دستی که میتواند بر شانهات آرام گیرد، از درون تو برمیخیزد.
هر بار که به خودت مهربانی میکنی، پناهگاهی درونت بنا میشود که میتوانی به آن بازگردی.
سرزنش درونی، تو را فرسوده میکند. اما مهربانی با خویش، همان آتشیست که دل را گرم میسازد و راه ادامه را روشن
هر بار که با خویش به تندی و بیمهری سخن میگویی، در حقیقت پشت خودت را خالی میکنی.
میشود لحظهای درنگ کرد و گوش سپرد به گفتوگوهای درونی. دید کجا به جای همدلی، تیغ سرزنش را بالا بردهای.
میشود از خود پرسید: «آیا میتوانم اکنون با خویش، همچون دوستی قدیمی و عزیز رفتار کنم؟»
یاد بیاور که در دشوارترین لحظهها، نخستین دستی که میتواند بر شانهات آرام گیرد، از درون تو برمیخیزد.
هر بار که به خودت مهربانی میکنی، پناهگاهی درونت بنا میشود که میتوانی به آن بازگردی.
سرزنش درونی، تو را فرسوده میکند. اما مهربانی با خویش، همان آتشیست که دل را گرم میسازد و راه ادامه را روشن
پاسخها