انجمن بیماران ام اس خوزستان

تنهایی ، غمگین

بزرگترین درد

بزرگ‌ترین درد، خانه‌ی خالی نیست…هفتاد سال طول کشید تا بفهمم عمیق‌ترین درد، سکوت یا تنهایی نیست.بلکه زندگی در میان آدم‌هایی‌ست که دیگر تو را نمی‌بینند.

توضیحات بیشتر »
طبیعت ، کوهستان ، تنهائی

دلنوشته

تنها که می‌روم کوه، خیلی وقت‌ها دلم می‌خواهد منظره‌ای را به کسی نشان بدهم که کنارم نیست. مثلا بگویم دیوانه‌بازی روباه کوچک توچال را ببین،

توضیحات بیشتر »

دلنوشته

دیدگاه من به علایم بیماری Ms : دوبینی یعنی چیزای خوب رو دو تا ببین ، تاری دید یعنی چیزای بد رو اصلا نبین ،

توضیحات بیشتر »
آرزوی کودکی

یک سخن

تمامِ کودکی ام ، احساسِ “جودی ابوت” را داشتم! مدام حس می کردم جایی از جهان ، بابا لنگ درازِ عاشق و مهربانی دارم که

توضیحات بیشتر »
خاطره

یک خاطره

این یک خاطره را بگویم و بروم. نزدیک به نیم قرن پیش، می‌خواستم با یکی از دخترهای دانشکده‌ی مکانیک دوست بشوم. من هیچ‌وقت راه‌کار مناسب

توضیحات بیشتر »
روباه و شیر

داستان روباه و شیر

یک روز روباهی می‌خواست خرگوشی را بخورد. خرگوشِ زرنگ که راه فراری نداشت، فکر بکری به مغزش رسید و با زیرکی نگاهی به روباه انداخت

توضیحات بیشتر »
زیبایی ، گل رز

داستانک زیبایی

سرکار خانم، جناب آقا، شما خیلی زیبا هستید! بنا بر ضرورتی ناچار شدم مادرم را برسانم اورژانس بیمارستان.مسئول تریاژ گفت، برو بگرد تخت پیدا کن

توضیحات بیشتر »
طعم تلخ ظالم

داستانک طعم تلخ ظلم

اوایل دهه‌ی هفتاد. من و برادرم هر دو دانش‌آموز هستیم و شیفت بعدازظهر.می‌خواهیم ناهار بخوریم که راه بیفتیم به طرف مدرسه. برادرم به ساعت نگاه

توضیحات بیشتر »

Stay in the loop