
داستانک ” حکمت خدا “
چند روز پیش سفری با اسنپ داشتم. (بعنوان مسافر).آونروز خیلی بدشانسی آورده بودم و ناراحت بودم، آخه باطری و زاپاس ماشینم رو دزد برده بود.

چند روز پیش سفری با اسنپ داشتم. (بعنوان مسافر).آونروز خیلی بدشانسی آورده بودم و ناراحت بودم، آخه باطری و زاپاس ماشینم رو دزد برده بود.

بزرگترین درد، خانهی خالی نیست…هفتاد سال طول کشید تا بفهمم عمیقترین درد، سکوت یا تنهایی نیست.بلکه زندگی در میان آدمهاییست که دیگر تو را نمیبینند.

تنها که میروم کوه، خیلی وقتها دلم میخواهد منظرهای را به کسی نشان بدهم که کنارم نیست. مثلا بگویم دیوانهبازی روباه کوچک توچال را ببین،

دیدگاه من به علایم بیماری Ms : دوبینی یعنی چیزای خوب رو دو تا ببین ، تاری دید یعنی چیزای بد رو اصلا نبین ،

تمامِ کودکی ام ، احساسِ “جودی ابوت” را داشتم! مدام حس می کردم جایی از جهان ، بابا لنگ درازِ عاشق و مهربانی دارم که

این یک خاطره را بگویم و بروم. نزدیک به نیم قرن پیش، میخواستم با یکی از دخترهای دانشکدهی مکانیک دوست بشوم. من هیچوقت راهکار مناسب

یک روز روباهی میخواست خرگوشی را بخورد. خرگوشِ زرنگ که راه فراری نداشت، فکر بکری به مغزش رسید و با زیرکی نگاهی به روباه انداخت

سرکار خانم، جناب آقا، شما خیلی زیبا هستید! بنا بر ضرورتی ناچار شدم مادرم را برسانم اورژانس بیمارستان.مسئول تریاژ گفت، برو بگرد تخت پیدا کن

اوایل دههی هفتاد. من و برادرم هر دو دانشآموز هستیم و شیفت بعدازظهر.میخواهیم ناهار بخوریم که راه بیفتیم به طرف مدرسه. برادرم به ساعت نگاه

معلم هشتپای من، مستندی است برنده جایزه اسکار، درباره دوستی عمیق یک فیلمساز و یک اختاپوس در سواحل کیپتاون آفریقای جنوبی. کریگ فاستر در حال
اهواز، کوی گلستان، بیمارستان گلستان، دانشکده توانبخشی
مشکلی در گزارش این نوشته وجود دارد.
لطفاً تأیید کنید که میخواهید این عضو را بلاک کنید.
دیگر نمیتوانید:
لطفا توجه داشته باشید: این عمل همچنین باعث حذف این عضو از دوستان شما و ارسال گزارش به مدیر سایت میشود. لطفاً برای تکمیل این فرآیند چند دقیقه صبر کنید.